|
|
|
|
|
این دفعه گل پسرا میخوان خاطره یک روزتو دانشگاه رو برای شما تعریف کنن اینی که این دفعه مینویسم غیر از خاطره چند نکته آموزشی هم داره ......... که آخرش هرکی بتونه به این نکته ها اشاره کنه به قید قرعه بهش جایزه هم میدیم. ترم قبل یه درسی داشتم که این درس غیر از این که سخت بود (ما که آخرش نفهمیدیم چی بود) دانشجوی زیادی هم تو کلاس نبود....... 4تا دختر و 3 تا پسر تو کلاس بودیم که اون روز از شانس ما یکی از این پسرها هم نیومده بود لپ کلام کلاس ساکتی بود. وسط های کلاس بود استاد داشت درس میداد و بچه ها هم گوش میکردن....... من با یکی دیگه از پسرها آخر کلاس نشسته بودیم و داشتیم گوش میدادیم....... من که فقط جسمم تو کلاس بود.............فکرم همه جا بود به جز تو کلاس........ اصلا تو باغ نبودم ......نمیدونستم اصلا استاد داره چی میگه ....... خلاصه ما تو حال وهوای خودمون بودیم و استاد تو حال و هوای خودش...... استاد داشت یه فرمولی رو اثبات میکرد که طرف دوم تساوی برابر بود با : gf به نظر شما gf چیه ؟ ما که تا اون روز هر وقت و هر جا که کلمه gf رو شنیده بودیم منظور طرف دوست دختر بود منم از همه جا بی خبر ......یهو استاد این جمله رو گفت : این تساوی برابر است با gf .......gf تو این فرمول چیه ؟ منم که اصلا تو باغ نبودیم یه دفعه گفتم : استاد دوست دختر ......... یک دفعه دیدم که یه چیزی خورد تو پام........رفیق بغلیم بود........تازه فهمیدم چه سوتی دادم..... بقیه رو شما خودتون حدس بزنین چی شدههههههههههههه گل پسرا :شاد و عاشق |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 9:5 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
|
شمع داني به دم مرگ
به پروانه چه گفت
گفت ای عاشق ديوانه فراموش شد !
سوخت پروانه ولی
خوب جوابش را داد !
گفت طولی نکشد
تو نيز خاموش شوی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 15:9 توسط گل پسرا
|
|
||